محمد اعظم خان ناظم جهان

76

قرابادين اعظم ( فارسى )

صفت آن دارفلفل نمك لاهورى شب يمانى آبگينه تخم سرس هر پنج ادويه مساوى گرفته در ظرف كاسنى به چوب نيب بسايند تا همچون غبار شود هر صبح يك روز در ميان يك ميل در چشم كشند دوائى كه پهلّى و جاله و ناخنه و دُهند ببرد و بتجربه رسيده صفت آن نبات نيم دام مرچ سفيد دانهء الايچى خرد سرمهء سنگ بصرى مغز تخم سرس پهطكرى شيشه كه در آئينهء متعارفه اينجا نصب مىكنند هر يك يك دام كورى زرد هشت عدد مثل سرمه باريك كهرل كرده در چشم كشند ايضا براى بياض كه بعد رمد افتد صفت آن افيون پهطكرى بريان هر يك ماشه لونگ يك عدد در شيرهء برگ املى و در شيرهء برگ سرس هر يك دو توله در كيورهء پهول از سپيارى حل كرده يك ميل از ان در چشم كشند نوع ديگر براى گل چشم از حكيم محمد جعفر صفت آن قدرى سهاگه و باره سنگه سوخته همراه آب‌ليموى كاغذى حل كرده در چشم كشند ايضا كه گل چشم آدم و اسپ و فيل بر طرف شود صفت آن زنجبيل پهطكرى نمك سنگ جمله برابر كوفته بيخته هر روز دو سه نوبت در چشم كشند دوائى براى درد چشم كه از باد سبل باشد از معمولى صفت آن برگ نيب برگ تمر هندى برگ سرس زردچوب شب يمانى بريان افيون هر يك نيم درم باريك سائيده پوطلى بسته در آب تر كرده ساعت بساعت بر چشم گردانند و قدرى در چشم تقطير نمايند دوائى كه در قرحهء چشم معمول صفت آن اگر در قرحه چرك بود اول ماء العسل در چشم كشند و شير بز در چشم چكانند بعد از آن شياف كندر در چشم كشند و سنكهه سوخته و شادنج مغسول هر دو سائيده ذرور نمايند دوائى كه جهت دمعه معمول و بتكدر و حكهء قديم و ديگر امراض چشم را نفع عظيم بخشد صفت آن سنگ بصرى يك توله مرچ سياه شش عدد هر دو را سائيده بحرير بيخته در تهالى روئين انداخته با پشت كئورهء پهول چند روز خوب بسايند تا مثل غبار شود پس به كار برند ايضا كه دمعه را معمول‌ست صفت آن استخوان هليلهء كابلى سوخته سه درم نمك لاهورى مازو هر يك يك نيم درم باريك سوده بحرير بيخته استعمال نمايند دوائى براى ضربهء چشم از اوستاد مرحوم صفت آن لوده پتهانى سائيده ميدهء گندم روغن زرد هر يك دو ماشه شكر سفيد چار ماشه در آب سرشته گرم كرده تكميد نمايند بعده نيمگرم بر چشم بندند دواى شب‌كورى مجرب صفت آن زهرهء گاو قدرى در شيشه كرده دو روز در آفتاب گذارند پس در چشم كشند و دارفلفل در جگر بز خلانيده بريان كنند و آب آن افشرده در چشم كشيدن نيز از مجربات‌ست و كندش و صبر و جندبيدستر ببويند ايضا معمول احقر صفت آن صابون يك سرخ مرچ سياه دو عدد باريك ساخته وقت خواب شب در چشم كشند و گاهى عوض فلفل چرك قليان با صابون در آب سوده به عمل آمده ايضا مجرب صفت آن نوشادر پهطكرى سوخته برابر گرفته باريك سائيده در چشم كشند دوائى براى روزكورى صفت آن كاغذ سفيد سوخته بطور سرمه در چشم كشيدن مجرب‌ست ايضا جهت روزكورى معمول صفت آن لعاب بهدانه لعاب اسپغول شيرهء خشخاش شربت نيلوفر بنوشند و شير بز و روغن بنفشه و روغن كدو در بينى چكانند و ترطيب و تقويت دماغ باغذيهء مرطبه و تغليظ خون باغذيهء لزجه مثل هريسه و كله‌پاچه كند و در آب سرد غوطه زند و برود حصرم در چشم كشند دوائى كه جهت نزول الماء و ضعف بصر مجرب حكيم محمد عليم و حكيم كلو صاحبست صفت آن بگيرند آب برگ و شاخ و بيخ و تخم نيم پختهء درخت باديان چار توله شهد خالص صاف يك توله زهرهء غليو از يك عدد در شيشى كرده تا سه هفته در آفتاب نگهدارند و سه ميل هر روز در چشم كشيده باشند ايضا كه در ابتداى نزول الماء مستعمل صفت آن در ابتدا تخم كتم باريك سائيده در شهد آميخته در چشم كشند و دخان كندر كه مانند